دلارام و دیگر ماجراها!

سلام

1- با دلارام چند روز پیشا پروما قرار داشتم، اولین بار بود که قرار بود یه دوست وبلاگی رو ببینم و کلی شوق و هیجان داشتم.... دلارام یه دختر با انرژی و با احساسه... از اونایی که از بودن باهاش خسته نمی شم بس که خوبهبغل، داداش کوچولوش هم اومده بود.... صداش می کرد آجو و نمی دونم چرا من دلم غش می رفت!!! واسه اولین بار آرزوی اینکه یه داداش کوچولو داشته باشم که این طوری صدام کنه نشست تو دلم ...به دعوت دلارام جونم بستی هم زدیم.... در کل خیلی روز خوبی بود

دلارام جونم با تو بودن خیلی به یاد موندنی بود و خوش گذشت ... به امید دیدارای بعدیمژه

 

2- دختر خاله میاد و همه ی لوازم تحریر نوش رو نشونم میده و من چشام با دیدنش برق می زنه... با دیدنشون جیغ می زنم و میگم چه نازن اینا... و کلی سفارش می کنم که قدر روزای خوب مدرسه اش رو بدونه که من دلتنگ اون روزاممخیال باطل

رفتمو و واسه خودم کلی چیز میز خریدم وقتی خواستم مدلای جامدادی رو ببینم خانوم فروشنده گفت: کلاس چندمی؟

من: سال سوم دانشگام....خجالت

یه لبخند می زنه و میگه چه خوب موندی...

وا... هم چی می گه که مثلا یه زن 40 سالم و از اینکه فکر کرده من بچه دبیرستانی ام خوشحال میشم.... تازگیا چقدر بدم میاد یکی فکر می کنه از سنم کوچولوترم... این یعنی رفتارام بچگانه اس! آخ

همین مغازهه رمان کرایه میده، واسه منی که عشق کتابم و از اون ور زورم میاد پول بدم به رمانی که فقط یه بار می خوام بخونمش خیلی خوبه

این روزا کلی رمان می خونم و با خانومه که خودش اکثر رمانا رو می خونه راجع به کتابا حرف می زنیم...

انتهای سادگی م. بهارلویی رو خوندم که اصلا مثه رمانای دیگه نبود.. توش زندگی جریان داش و شخصیتاش همه باور پذیر بودن.... اولین رمانی بود که من با خوندن یه قسمتاش گریه کردم... تعجب

 

3- الان خواهری و داداشی تو راهن و دارن میان مشهد.... 20 روز نیس که رفتن ولی من دلم واسه جوجه ها یه ذره شده... وقتی خونه مون اعصابم از شیطنتاشون و گاهی اذیتاشون به هم می ریزه و وقتی نیستن دلتنگشون می شم!

محمد حسین امروز یه ماهه شده... حتما چهره اش از اون حالت نوزادی در اومده و کامل شکل گرفته... ای جانمبغل

 

***فک کنم جوک سال اینه که شروع کلاسام27 شهریوره!نیشخند البته ما هفته بعدش می ریم...هم چنان 17 واحدی ام نگران

 

فعلا...

 

/ 25 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنین

من دخترخالمو مسخره كردم كه يونيش از امروز باز ميشه نگو ماله شما هم همينه

هورمهر

آخی چه روز خوبی بودهههه[لبخند] جوک‌تر اینه که دانشکده ما زده شروع کلاسا از 20شهریور، اونوقت هممون میخوایم از 10مهر بریم[نیشخند] منم هیچی نشده دلتنگ خواهرزاده‌هام...

دلارام

اپ کردم + عکس های اون روز[ماچ][مغرور]

پریس خانومی

آخی! پس اون نرگسی که دلارام میگفت تو بودی! الهی![بغل] من تا حالا دوست وبلاگی ندیدم!! ندید بدیدم از این لحاظ! :ی دخمریه ما هم بزرگ شده!! :-* برا ما از 3مهر شروع میشه :ی فدافدا!:*

یک دانشجوی اقتصادی

سلام.. ظاهرا همون دلارام خودمون..بله همشهری شدن چنین محسناتی داره..قدر این روزای دانشجویی رو هم بدونین..زود میگذره..واقعا...

پســــرآرزوها

شعرم شیطونی هست ولی من شیطون نشدم[زبان] مرسی که سر زدی تبریک می گم نفر اول شدی[هورا]